![]() |
![]() |
|
بقیه در(ادامه مطلب)ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:50 توسط aydin bay |
|
|
ای هرزه گیاه باغ ایران ای روبه سرزمین شیران بازی ننمای با دم شیر هر چند به دست اوست زنجیر توهین ننما به قوم و کیشم كز هر جهتي من از تو بيشم در محضر ترك ادب نگهدار سر خم كن و حرمت و ادب دار ما با ادبيم با ادب باش وز بي ادبي گزيده لب باش ما ترك غيور و قهرمانيم ما سرور مردم جهانيم ما ملت قهرمان تركيم ما زاده سرزمين گرگيم پا چون به حر يم ما گذاريد ساكت شده پارس كم نماييد روي تو اگر كمي حيا داشت انديشه تو اگر صفا داشت گر احمق و بي حيا نبودي درمانده و بي نوا نبودي در خانه دل ترا چوكس بود فرمايش شهريار بس بود اما چه كنم كه بي حيايي تو مظهر جوري و جفايي خود بند ادب گسسته خواهي خود حرمت خود شكسته خواهي اي مظهر هر فساد و پستي هان حرمت عارفان شكستي بنگر كه چه بي اصالتي تو بي حرمت و بي لياقتي تو در اوج كلاس بي كلاسي تو وصله زشت يك لباسي حيف است بگويمت خري تو تهراني لوس و عنتري تو آويزه گوش كن از اين پس هر دور و زمان و پيش هركس زين بعد به هر كجا رسيدي هر جا كه نشان ز ترك ديدي برخيز و وفاي خود نشان ده در محضر ترك دم تکان ده يادت نرود ولو به گاهي اين گفته ماندگار شاهي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 18:19 توسط aydin bay |
|
|
ارامنه درصدد نفوذ در سواحل جنوبی رود ارس هستند
-احداث كارخانه چوپ در اراضی اشغالی جمهوری آذربايجان توسط ایران مدتی است دولت ایران اقدام به احداث كارخانة چوپ در سرزمينهاي اشغال شده جمهوری آذربايجان در بخش زنگیلان روستاي موغانلي کرده است. ساخت این کارخانه به بهانة ريشه زدايي بستر درياچه سد از نخاله های چوب انجام شده است. سئوال اینجا است كه اگر این بهانه درست است چرا كارخانه مذکور در ساحل جنوبی در رود ارس احداث نشده است؟! لازم به ذکر است که به بهانة احداث اين كاخانه روستاي موغانلي را به كلي ويران و صاف نمودهاند. به گفته شاهدان هزينه ساخت اين كارخانه بيش از صد ميليون تومن بر آورد ميشود. -انتقال برق ایران به قصبه اشغالی مینجیوان وزارت نیروی جمهوری اسلامی ایران در اقدامی مشکوک به قصبه اشغال شده و کاملا ویران و خالی از سکنه مينجوان در آنسوی ارس برق انتقال داده است. این اقدام غیر قانونی سبب شده تا چراغ اماکن عمومی و برخی از خانه های نیمه ویران در تمام شبانه روز روشن باشد. روشنایی قصبه ویران مینجیوان در شبها موجب می گردد تا ناظرین بیرونی روستا تصور کنند که در كليه خانهها این منطقه اشغال شده كساني از ارامنه سكونت دارند ! - واگذاری اجاره سرزمینهای اشغالی زنگیلان به فارسها دولت اشغالگر ارمنستان تمامي اراضی زراعي سرزمينهاي اشغالي را در بخش زنگیلان به افراد حقیقی و حقوقی ايران اجاره داده است. حتي در این منطقه جهت كاشت و برداشت محصولات از ماشينهاي كشاورزي ايران استفاده ميگردد. اين در حالي است كه بيشتر زمينهاي كشاورزي اهالي منطقه خداآفرين ازاماکن استفادهاز ماشینهای كشاورزي محروم هستند. - حضور ارامنه اصفهان در قره داغ كشاورزان اصفهاني كه به احتمال قوی از ارامنه جلفای اصفهان هستند با دريافت وام هنگفتي از وزارتخانه های جمهوري اسلامي ايران، اقدام به اجاره و كاشت زمينهاي كشاورزي منطقه خداآفرين نمودهاند. - نصب یک سنگ نوشته جعلی به زبان ارمنی در قره داغ سنگ نوشتههائي بزبان ارمنی که بصورت واضحی جديدا تراش خورده اند درمناطق كوهستاني و توريستي «آينالي» و «وينه» توسط ادارة ميراث فرهنگي آذربايجان شرقي نصب گرديده است.این در حالی است که هیچ دلیلی برای نصب چنین سنگ نوشته های جعلی وجود ندارد! - نصب تابلوهایی جهت تاکید بر حضور ارامنه در قره داغ در مدخل روستاها و نیز سردر مدارس و ادارات دولتی بعضي از روستاهاي بخش خداآفرين، تابلوهايي به اسم همان روستا و با علاوه كردن كلمة ارمني در آخر اسم روستا نصب گرديده است. مانند لومةارمني، قاسم كندي ارمني و... كه اين امر توسط مسئولان بخش خداآفرين انجام ميگيرد. اين در حالي است كه حتي يك نفر ارمني هم در اين روستاها زندگي نميكنند. - اسکان 22 خانوار ارمنی در جلفای ایران اخیرا 22 خانوار ارمني در جلفاي ايران توسط دولت جمهوري اسلامي ايران اسکان داده شده اند. تمامی هزینه های اسکان ارامنه توسط نهادهای دولتی پرداخت شده است. - خریداری زمینهای کشاورزی منطقه تویط ارامنه - بخش وسیعی از زمينهاي چندين روستاي بخش خداآفرين توسط هم كيشان داخلی ارامنه اشغالگران قرهباغ و با حمايت مسئولان جمهوري اسلامي خريداري شده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:52 توسط aydin bay |
|
|
زمانی که زادگان هخامنش با حمایت های مالی و فکری یهود سرزمین کهنسال و کهن پای ماد و دیگر سرزمین های واقع در فلات قاره را به خاک و خون کشیدند و با تاراج منابع مالی و انسانی اقوام ساکن در فلات قاره شروع به گسترش دامنه فتوحات خود کرده و قدم در سرزمین باستانی مصر گذاشتند.سرکردگی این مجنونان و وحشیان دد منش با شخصی بود به نام کمبوجیه ،که حتی پان ایرانیست های خیلی افراطی و شش اشکوب هم در دیوانه بودن این جناب شک به خود راه نداده اند.(از چنان پدری چنین فرزندی هم شاید.)
از قرار معلوم این جناب قبل از عزیمت به مصر برای اینکه خیالش از حرم راحت باشد برادر بردیا نام خود را گوش گوش تا سر میبرد و از ملت مخفی نگه میدارد.(چه ملتی!!!). دست بر قضا مغی گومات نام از راه میرسد و به دلیل شباهت چهره !!! خود را بردیا معرفی کرده و به جای برادر بر تخت می نشیند و اتفاقا پیش بینی برادر درست از آب در می آید و گومات تخت و مال و حرم اخوی !! را صاحب میشود و مشغول سورچرانی که خبر به کموجیه میرسد که چه نشستی که برادرت فلان کرد و بهمان. کمبوجیه که برادر را سر به نیست کرده پیش بزرگان !!! هخامنش در دیگ خیانت را باز میکند و از شدت و غلیان غیرت ناموسی دق میکند و می میرد. هخامنشیان به سرکردگی دیوانه دیگری به اسم دارا فی الفور پاشنه ها را ور میکشند و میآیند وشبانه وارد مملکند شده و به زن کمبوجیه یواشکی میگویند که این مرد بردیا نیست و برای اینکه شکت برطرف شود شب یه دستی به سرو کوش بردیا بکش اگر گوش دست راستی سالم بود بدان که بردیا نیست چون گوش راست بردیا را موش خورده . و اتفاقا این زن که تا اینجای قضیه بنا بر علل ژنتیکی ساختگی و بدل بودن شوهرش را نفهمیده بود سراسیمه خبر به دارا میبرد که آخ آخ . حق با تو بود و این بردیا نیست چون هر دو گوشش سالم است. حالا که شک همگان و این تاریخ مخنث هم برطرف میشود که بردیا یردیا نیست شبانه میریزند و گومات را در خوابگاهش به قتل میرسانند. حال مملکت می ماند بی پادشاه. عده ای را اعتقاد بر این است که بدن ممکن است بی سر باشد اما مملکت بی پادشاه نمی شود.( بخاطر همین هم بود که 1200 سال بی کله زیستیم و طوری هم نشد. حالا هم در تاریخ نسبتا معاصر 300 سال هم به آن اضافه نموده بودیم.) اتفاقا دارا این کمبود را خوب حس کرد و با تعدادی از سرکرده ها قرار گذاشتند که صبح کله سحر در میدان شهر جمع شوند و اسب هرکه زودتر شیهه کشید به سلامتی و میمنت بشود پادشاه. اتفاقا این دارا نوکر فهمیده ای داشت که از آقای خود بیشتر چیز حالیش بود. دارا شب پکر بر گشت به خانه و ماوقع را به نوکر تعریف کرد. و آخر سر هم آهی کشید که کلی خلایق را سر کیسه کردیم و کمبوجیه را با بیماری مهلک نقرس و برادرش با توهم میراث خواری و.... راهی آن دنیا کردیم که بشیم پادشاه اما این چند تا ولد... دم در آوردند و گفتند که ما هم هستیم و قرار به شانس شد. نوکر در آمد که آقاجان راحت بگیربخواب که بختت بود بلند که نوکری مثل من داری. شما فردا صبح با خیال راحت برو سر میدان و منتظر باش. نوکر هم رفت تا صبح بغل یک مادیان خوابید و بدنش بوی تن مادیان گرفت. صبح که همه خلایق شایق پادشاهی در میدان جمع بودند نوکر از میدان رد شد و باد بوی مادیان را به مشام اسب دارا که تاصبح در فراق این مادیان سوخته بود رساند و اسب شیهه سر داد و دارا شد شاه ایران زمین. آقای آتور خان شما و همپالگیهاتان به کجای این تاریخ مخنث و مریض افتخار می کنید. این شد تاریخ . این شد مملکند . این شد آن قوم با فرهنگ مورد نظر تان . چه بر سر این مرز و بوم رفته بود که سرنوشتش را با ید شیهه اسبی تایین کند؟ کجاست آن فیوضات مملکت داری دروغینی که همواره به خواب می بینید. شیوه های سیاست پیش رفته شما همین شیهه اسب بود؟ سرگذشت پتیاره ها و پتیاره بازها را نمیشود گفت تاریخ. درد را حس می کنید؟ حس می کنید که کیان بر باد رفته این ملت چگونه دستآویز مشتی یهودی از خدا بی خبر شده است.؟ خوب این تاریخی است که بی کم و کاست مورخین پان ایرانیست یهودی تبار از آن سخن میرانند و بدان هم مباهات میکنند. اما بیایید منصفانه این داستان را با هم دوباره بخوانیم و آنوقت ببینیم وقتی به عنوان یک ایرانی دیرین میبینیم تاریخ ما را تحریف میکنند چه واکنشی باید نشان بدهیم؟ اول ببینیم گومات کیست؟ " مات " در آخر این کلمه شکل فونتیکی دیگری از وازه " ماد " است. این مطلب نشان میدهد که این شخص اهل سرزمین ماد میباشد. و طبیعی است که چرا و به چه مطلبی وارد شهر شده و درغیاب کمبوجیه چرا برادرش بردیا را کشته و به جای او بر تخت نشسته است. اما وقتی صحبت از شباهت و .. در تاریخ میرود این دیگر اسمش تاریخ نیست. یا باید پذیرفت پارس هایی که در اطراف بردیا بوده اند نئاندرتال بوده اند که نفهمیده اند این بابا بردیا نیست و گرنه تاریخ ما باید مملو از کسانی شود که سرشان را بیندازند پایین و وارد دربار شوند و ادعا کنند که ما پادشاه هستیم و گند قضیه اینجاست که حتی زن طرف هم حالیش نشده!!!! ( قبول بفرمایید که این دیگر تاریخ نیست ، حتی امیر ارسلان نامه هم نیست) یا باید پذیرفت که این گومات (اگر بر تخت نشسته که نشسته ) بعد از یک جنگ موفق به این امر شده. واین یعنی تلاش دوباره اقوام اصیل ایرانی برا بازپس گیری کیان به یغما رفته. نمونه این داستان را در چند مورد از تاریخ به یاد داریم مانند قیام مانوی ها و مزدکی ها و قیام بابک و ... حال برمی گردیم به اسم این سرکرده: " گو " واژه ای است که نمونه آن را در اول اسم گوی ترک ( سلسله و سر سلسله ای که اولین بار اسم ترک را برگزیدند ) گوی خان و ... این واژه صد در صد ترکی و به معنی آسمانی و روحانی می باشد. اسم گومات به معنی ماد مقدس و ماد آسمانی است. این نشان میدهد که پان فارسیست ها هر چقدر سعی در تحریف تاریخ کرده و آثار و نشانه ها را از بین ببرند ، شواهدی باقی میماند که نتوان آنها را از بین برد. این هم نشان میدهد که سرزمین مقدس آزربایجان از ابتدای تاریخ مسکن واقعی ترکان بوده است. اگر دوستانی مطلبی دارند بدون هتاکی در جوابیه بنویسند و اگر میتوانند معنی این واژه را در یکی از زبان های هندو اروپایی پیدا کنند. ( آقای آتور مستثنی هستند ایشان بدلیل عقده های سرخورده داشناکی میتوانند ناسزا بگویند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:44 توسط aydin bay |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:32 توسط aydin bay |
|
|
نژاد آریا و هخامنشیان آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) در کتاب “گفتگو در باب نژادهای بشری” (1853-1855) می نویسد:« میان اشراف و مردم عادی، اختلاف نژاد وجود دارد. اشراف اروپایی همه از «نژاد آریایی» یعنی نژادی كه بر حسب طبیعت ، برتر ، مسلط و تمدن ساز است ، منشعب میشوند. بنابراین حق حكمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند».گوبینو با این تئوری تلاش كرد تا با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد ، نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را توجیه نماید و از ایده او می توان سرنخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. [22] این تئوری پردازی گوبینو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آریا (به معنی شورش و شورشی و شورش کردن) در کتیبه های هخامنشی و تحریف آن به مفهوم یک نژاد (توسط شارپ و کنت ) و مطرح شدن تئوری زبانهای هندو اروپایی توسط ویلیام جونز (1786). پیوند این تئوری زبانشناسی که خود با اشکالات بنیادی مواجه بود که امروزه بر اکثر زبانشناسان عیان است با ایده برتری نژاد آریایی این نظریه را پیش کشید که متکلمین زبانهای هندو اروپایی از نژاد برتری به نام آریا سرچشمه می گیرند (یعنی معادل قرار دادن مجموعه ژنتیکی و مجموعه زبانی !) و این تئوری قلابی دستاویز استعمارگران گشت تا نسل کشی های قرن بیستم را ترتیب دهند. ناصر پورپیرار تاریخ نویس انقلابی معاصر در سری کتابهای نگاهی به بنیان تاریخ ایران [21] با مدارکی دقیق پرده از یک توطئه تاریخی بر می دارد و تاریخ نویسان و باستان شناسان شونیست ایرانی را که اکثرا هنری جز بازنویسی و تواشیح نویسی تاریخ ساخته و پرداخته غرب را ندارند آنچنان شوکه می کند که در جواب تئوریهای انقلابی او جز بد و بیراه حرفی برای گفتن ندارند! در این کتب جدید الانتشار باستانشناسان و تاریخدانان غربی متهم به جعل تاریخ برای ایران می شوند. طبق تئوری ناصر پورپیرار تاریخدانان غربی با یک سری اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشیان را از غارت و تجاوزی که منجربه نابودی تمدنهای ایرانی قبل از خود شدند تبرئه کنند. در این کتابها با مدارکی قوی نشان داده می شود که هخامنشیان نه تنها نجات بخش ملتهای منطقه نبودند بلکه حتی در خود کتیبه های هخامنشی دائما به نارضایتیهای ملتهای تحت سلطه هخامنشیان و سرکوبهای وحشیانه توسط این حکومت اشاره شده است. هخامنشیان نه تنها ایرانی الاصل نبودند ، بلکه قومی خونریز بودند که قوم یهود برای نجات اسیران خود در بابل آنها را اجیر کرده بود! آنچه از آن به عنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده می شود نیز چیزی نیست جز حق و حقوقی که برای یهودیان و نه دیگر اقوام قائل بودند. تورات بهترین شاهدی است که از خادمین قوم یهود یعنی کوروش و داریوش سخن می گوید. هخامنشیان با تدبیر و سرمایه یهود سلطه خود را بر دیگر ملتها گسترش می دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشید به عنوان شاهکارهای دوران هخامنشی در بوق و کرنا گذاشته می شود حتی به تصریح خود سنگ نبشته های هخامنشی چیزی نیست جز گلچینی از هنر و معماری دیگر ملتها. در این کاخها حتی علامتی را نمی توان یافت که بتوان آن را هنر آریایی یا هخامنشی معرفی کرد. تخت جمشید که بر خرابه های معابد تمدن عظیم ایلامی بنا شده است به نظر می رسد که تقلیدی ناشیانه از دیگر تمدنها و به خصوص معابد یهودی باشد. اما می بینیم که مورخان غربی و اذناب ایرانی آنها سعی در پنهان کردن و حتی تخریب آثار تمدن ایلامی و دیگر تمدنهای نابود شده توسط هخامنشیان را داشته ، در حالیکه قداستی غیر معمول و استثنایی تؤام با افسانه پردازی برای هخامنشیان قائلند. آنها می خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگی آریا و وارثین تاج و تخت هخامنشیان معرفی کنند! غافل از اینکه چنین نیست و ملت فارس نیز باید همپای دیگر ملتها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزد و گرفتار مالیخولیای آریاگرایی و باستان پرستی شود! آری این است تمدن با شکوه هخامنشی با نژاد پاک آریاییش! دروغهایی که تاریخ نویسان مزدور غربی برای ما ساخته اند تا ملتهای منطقه را تخدیر کنند و یا به جان همدیگر بیاندازند! حکومت ظالم هخامنشی با آمدن لشکر نجات بخش اسکندر از صحنه ایران محو می شود و جای خود را به کلنی های دست نشانده یونانی در ایران می دهد که مورخین غربی و نشخوار کنندگان آنها با تحریفات و جعلیات فراوان قصد دارند پادشاهی های اشکانی و ساسانی را در این دوره علم کنند! توضیحات در این موارد بحثی مفصل می طلبد که در این مختصر نمی گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه تاریخ صحیح ایران باستان می کنیم. [21] این بود مختصری از تاریخ شروع باستانگرایی و آریا گرایی در ایران، اندیشه ای که رضا شاه را در دوران جنگ جهانی دوم به سمت هیتلر، دیوانه نژاد پرست قرن سوق داد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:29 توسط aydin bay |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 |
| پیوندها |
|
یاشاسین اذربایجان ana dili بیزیم سولدوز(خبر) |
|
RSS
|